

آیا تکرار ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ممکن است؟
هفته گذشته بدنبال پخش خبر جیره بندی بنزین در مدت کمتر از ۳ ساعت اعتراضات شدید خیابانی ، تمام ایران را فرا گرفت. از همین مردمی که بالا بودن آستانه تحملشان در برابر ظلم و دیکتاتوری جامعه جهانی را حیرت زده کرده است ، در یک شب هزاران نفر دستگیر و زندانی شدند ، صدها پمپ بنزین و اداره دولتی به آنش کشیده شد و دهها نفر کشته شدند.
هشت سال پیش حادثه کوی دانشگاه تهران هم به همین سادگی آغاز شد.
ساعت ۹ شب ۱۷ تیر ماه ۱۳۷۸ خورشیدی ، وقتی فرخ شفیعی دانشجوی ۲۷ ساله کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری ، با ماژیک روی ۸ برگ A4 کلماتی را برای دعوت دانشجویان ساکن در خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه تهران می نوشت ، فکرش را هم نمیکرد که جرقه بزرگترین حرکت اعتراضی بر علیه جمهوری اسلامی در طول ۲۰ سال حکومت روحانیون را زده است.
فرخ شفیعی
ساعت ۱۰ شب تجمع کوچکی از هم اتاقیهای فرخ در اعتراض به تعطیلی روزنامه " سلام " مقابل ساختمان ۲۱ و ۲۲ خوابگاههای دانشجویی شکل گرفت که در کمتر از ۲ ساعت جمعیت دانشجویان به ۱۵۰۰ نفر رسید و به سمت درب خروجی کوی دانشگاه تظاهرات کردند.(۱)
همین اعتراض ساده باعث شد تا پلیس ، نیروهای امنیتی ، سپاه پاسداران و انصار حزب الله در سه نوبت ، وحشیانه به دانشجویان حمله کنند و بسیاری را در داخل اتاقهایشان در خوابگاه در حالی که خواب بودند تا حد مرگ بزنند ، ۲۰۰۰ نفر را به شدت مجروح کرده و به زندان ببرند. عزت ابراهیم نژاد کشته شد ، چشم محسن جمالی نفر اول کنکور پزشکی با شلیک نیروهای امنیتی از کاسه درآمد و سنگفرش کوی دانشگاه تهران در خون دانشجویان که توسط پلیس ریخته میشد غرق شد.از همان دقایق شروع اعتراض همراه یک تیم پزشکی به مداوای مجروحین مشغول بودم . حتی فرصت نمی کردیم دستکش استریل را عوض کنیم . تا صبح بدن پاره پاره یاران دبستانی ام را بخیه میکردم . اشک و عرقم را با دستکشی که به خون همکلاسیهایم آغشته بود پاک میکردم.(۲)
اعتراضات اخیر و حوادث ۸ سال پیش با وجود شباهتهای بسیار ، تفاوتهای ریشه ای هم دارند. ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ هنوز فضای غالب بر تحولات سیاسی و اجتماعی در کشور غرق در موج اصلاح طلبی بود. دوم خرداد ۱۳۷۶ توسط جوانان و دانشجویان ایرانی و گروههای روشنفکری مدرن در اعتراض به تمامیت خواهی تندروهای حاکم شکل گرفته بود .
جامعه جهانی جمهوری اسلامی را بعنوان یک " واقعیت تلخ " که خطر آنی برای غرب نخواهد بود، پذیرفته و به تلاشهای اصلاح طلبانه امید داشتند. ارتباط فعالین سیاسی درون و بیرون مرزها تقریبا قطع بود . گروههای جمهوریخواه ، مشروطه خواه و چپهای کمونیست ، تو ده ای و سوسیالیست که دعوایی تاریخی را از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تعقیب میکردند ، به کوبیدن و متهم کردن یکدیگر مشغول بودند . این دعوای تاریخی در ۱۳۵۷ باعث شد تا طلبه های کم هوش حوزه علمیه بتوانند قدرت را بدست گرفته و همه این گروهها را از کشور بیرون کرده و یا سر به نیست کنند. جالب اینکه دعواها در بیرون مرزها ادامه پیدا کرد و بیش از آنکه به مبارزه با جمهوری اسلامی مشغول باشند ، به دفاع از مصدق یا شاه سرگرم شدند و این بهترین حالت برای جمهوری اسلامی و بدترین وضعیت برای مردم ایران بود.
از طرف دیگر فعالین سیاسی بیرون کشور ، مردم درون را " سازشکار " میدانستند و مردم درون ایران بیرونیها را " خارج نشینهای مرفه بیدرد " قلمداد میکردند. در چنین فضایی تنها گزینه پیش رو برای نسل جوان ایران حمایت از گروههای میانه رو در حکومت و ایستادن در برابر گروههای تند رو حاکم بود. محمد خاتمی در آغاز دوران ریاست جمهوری اش با سیل مطالبات مردمی همراه شد . اما در زمستان سال ۱۳۷۷ پس از اینکه نقش مستقیم وزارت اطلاعات در پروژه قتلهای زنجیره ای و سیاسی دگر اندیشان و نویسندگان را افشاکرد و ضربه ای هولناک به پیکره حکومت جمهوری اسلامی وارد شد ، با دستور خامنه ای مجبور شد " فتیله اقداماتش را پائین بکشد " و به مسیر "اطاعت مطلق از ولایت مطلق فقیه" باز گردد.
دانشجویان که حساسترین لایه روشنفکری جامعه هستند ، پیش از دیگر گروهها این واقعیت را کشف کردند که خاتمی نمیتواند و نمیگذارند چیزی را اصلاح کند. دوباره فضای پر تنش و اضطراب حاکم شد . همه منتظر یک حادثه بودند . اعلام خود کشی مشکوک معاون سابق وزارت اطلاعات در زندان که متهم اصلی پرونده قتلهای دولتی بود ، زمینه انفجار را فراهم کرد. روز نامه های دوم خردادی امان تند روها را گرفته بودند. مجلس محافظه کار پنجم در ماههای پایانی فعالیتش بود. طرح تغییر قانون مطبوعات برای برخورد سخت تر با روزنامه ها مطرح شد . عباس عبدی ( سر دبیر روز نامه سلام ) ، ۱۶ تیر ماه ۱۳۷۸ نامه سعید امامی را که منفورترین چهره سیاسی آنروزها شده بود ، منتشر کرد. در این نامه که مربوط به دوران معاونت او در وزارت اطلاعات بود ، درخواست تغییر قانون مطبوعات مطرح شده بود. یعنی همان کاری که مجلس پنجم مشغول انجامش بود. روز نامه سلام توقیف شد.
خشم در فضای سیاسی جامعه احساس میشد. اما ترس و تردیدی که نیروهای امنیتی در بیش از دو دهه دیکتاتوری مذهبی بر کشور حاکم کرده بودند ، امکان اعتراض نمیداد . جوی اعتمادی عمومی در تمام سالهای حکومت جموری اسلامی جامعه را "اتمیزه" کرده بود و مردم و فعالین سیاسی به یکدیگر اعتماد نمی کردند. اینجا بود که دست نوشته فرخ شفیعی جامعه ایران را زیر و رو کرد.
پس از حمله پلیس به خوابگاههای دانشجویی دیگر دلیلی برای ترس وجود نداشت . البته بخش بزرگی از جامعه که با عنوان "اکثریت خاموش" از آنها یاد میشود، تنها نظاره گر درگیریهای پلیس و دانشجویان بودند و لزوم این درگیریها و پرداخت هزینه های سنگین سیاسی را درک نمیکردند. اعتراضات بدون هیچ برنامه ریزی و فقط بر اساس خشم و احساسات جریحه دار شده، به نمایش در آمد. هر کس به هر شکل ممکن اعتراض میکرد. مهرداد لهراسبی جوان ۲۶ ساله کتابفروش با پرتاب سنگ به پلیس اعتراض کرد و عباس دلدار جوان ۱۹ ساله فروشنده با شعار دادن بر علیه مسؤلین حکومت معترض شد. احمد باطبی جوان ۲۲ ساله ، در بازگشت از کلاس تئاتر پیراهنی خونین بالا برد تا اعتراض کند و اکبر محمدی دانشجوی شجاع در کوی دانشگاه "ککتل مولوتف" درست میکرد. این معترضین کوچک را برای ایجاد ترس و وحشت دستگیر و ابتدا به اعدام و سپس با بخشش خامنه ای به ۱۰ سال زندان محکوم کردند. نیروهای امنیتی و تبلیغاتی نظام برای تخریب مبارزین دست به کار شدند. خامنه ای در برابر رسانه های حکومتی در ۲۱ تیر ماه اشک ریخت و طرفدارانش را به سرکوب بی رحمانه اعتراضات دعوت کرد . وزارت اطلاعات مریم شانسی و منوچهر محمدی را جلوی دوربینها نشاند و با بیانیه های پی در پی آنها را به عنوان عاملان این اعتراض خود جوش دانشجویی و مردمی معرفی کرد و ...
اما دست آوردهای ۱۸ تیر بسیار چشمگیر بود. دانشجویان و جوانان ایرانی فهمیدند که خاتمی نه فقط نمیتواند و نمیگذارند اصلاحی انجام دهد ، بلکه در ریشه فکری اش هم به اصلاح اعتقادی ندارد. فعالین سیاسی بیرون مرزها درک کردند که مردم ایران در درون مرزها سازشکار نبوده اند و فقط برای زنده ماندن تلاش کرده اند و اعتراض همیشه زیر پوست شهر جریان داشته است.
جامعه بین المللی که جمهوری اسلامی را بعنوان یک واقعیت تلخ پذیرفته بود ، با مشاهده اولین اعتراض گسترده مردمی به گزینه بهتری هم چشم دوخت: یعنی امکان وجود حکومتی دموکراتیک و سکولار در ایران که دنیای آزاد را تهدید نکند و در اندیشه صدور انقلاب اسلامی به جهان نباشد. اما مهمترین دستاورد ۱۸ تیر غلبه بر ترس عمومی و درک شکنندگی حکومت جمهوری اسلامی بود. فعالین سیاسی اعتماد به نفس برای پیگیری مبارزه پیدا کردند و حرکت برای عبور از اصلاح طلبی به سمت تغییرات بنیادین آغاز شد.
امروز بسیاری از ناظرین سیاسی و روشنفکران این پرسش بزرگ را مطرح می کنند که آیا جنبش دانشجویی و مردمی ایران امکان بازتولید چنین اعتراضی را دارد؟ ( ۳ )
هر حادثه تاریخی که یک بار رخ داده است باز هم میتواند تکرار شود. اما باید باور کنیم که هدف از تکرار این حوادث فقط شلوغ شدن خیابانها نیست. اینروزها امکان بروز حوادثی مشابه ۱۸ تیر و حتی بسیار بزرگتر از آن وجود دارد. تحریمهای بین المللی و اجماع روز افزون جهانی بر علیه سیاستهای خرابکارانه و تروریستی جمهوری اسلامی که دولت احمدی نژاد نقش محوری در به وجود آمدن این اجماع دارد و انزوای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی حکومت جمهوری اسلامی میزان شکنندگی این حکومت را بسیار بالا برده است. با توجه به اینکه مشروعیت داخلی نظام هم در نتیجه شدت سرکوبهای داخلی و برخوردهای خشن و وحشیانه نیروهای امنیتی با بانوان ، دانشجویان ، معلمان، کارگران و جوانان هر روز کمرنگ تر شده و به مرز صفر نزدیک میشود .
اعتراضات هفته های اخیر به طرح جیره بندی بنزین زنگ خطری بزرگ برای جمهوری اسلامیست. اینبار فقط جوانان و دانشجویان نیستند که اعتراض می کنند ، بلکه تحریمهای بین المللی اکثریت خاموش را هم به واکنش واداشته و همه اقشار جامعه لزوم اعتراض به سیاستهای غلط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی حکومت را درک کرده اند. اینبار با لطایف الحیل طلبگی و اشک ریختن در برابر رسانه ها نمی توانند پاسخگوی پدری باشند که شکم فرزندش گرسنه است. فشار جامعه جهانی هم که دنیای بدون تهدید و ترور را پس از ۱۱ سپتامبر خواستار است ، با بازیهای کلامی لاریجانی متوقف نخواهد شد و تنها یک گزینه برای حکومتهای سرکوبگر و یاغی در دنیای امروز وجود دارد:
"تسلیم در برابر خواست جهانی".
در چنین شرایطی مهمترین وظیفه فعالین سیاسی نه فقط انتشار اخبار ، بلکه بکار گیری روشهای آکادمیک برای آموزش عمومی در زمینه اعتراضات بدون خشونت است. باید جامعه ایران و جامعه جهانی به این باور برسد که حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت دیکتاتوری و توتالیتار است. این مشکل ترین بخش مبارزه است و به طور قطع با فحاشی و توهین امکان ندارد و با ارائه اسناد و دلایل و شهادت شاهدان زنده ممکن می شود. در کنار آن مردم نیاز دارند بیاموزند که نباید در برابر دیکتاتور بترسند. باید آموزش ببینند تا مفهوم دموکراسی ، آزادی و احترام به حقوق بشر را درک کنند.(۴)
روشنفکران و فعالین سیاسی هم باید پس از آموختن این مفاهیم به شکل اصولی و درست آنرا به جامعه منتقل کنند و باید از بحثهای بی نتیجه تاریخی عبور کرد . "توماس جفرسون" که نویسنده اعلامیه استقلال آمریکا و از پایه گذاران آمریکای امروز است ، در این مورد بهترین تعبیر را به کار برده است :
" من رؤیای آینده را بیشتر از تاریخ گذشته دوست دارم "
هشتمین سالگرد ۱۸ تیرماه فرصت خوبیست تا از فضای احساسی و بی برنامه کوچ کرده و با شناخت درست از تحولات جهانی و پتانسیل فراوان موجود در جامعه ایران امروز و بکار گیری روشهای آکادمیک موفق و تجربه شده به سازماندهی نیروهای مخالف پرداخته شود.
امیرعباس فخرآور
.............................................................................................................................
پی نوشتها :
۱- شهریور سال ۱۳۷۹ وقتی در بند سیاسی زندان اوین با فرخ شفیعی درباره آنشب حرف میزدم می گفت که وقتی سیل اعتراض دانشجویان را دیده بود ، دچار اضطراب شدید شده بود و احساس سربازی را داشت که پرچم مبارزه را به دست گرفته بود و پیشاپیش سربازان می دوید و فریاد می زد . با دلهره و خستگی می خواست پرچم را در بالای تپه به اهتزاز در آورده و پایان نبرد را اعلام کند ، اما دیگر کنترل از دست همه خارج شده بود
۲- اسامی ۴۴ دانشجویی که خودم درمانشان را بعهده داشتم به روزنامه خرداد دادم و از همین اسامی در دادگاهی که برای نیروهای پلیس تشکیل شد ، بعنوان اسامی بخشی از شاکیان استفاده کردیم
۳- در جلسه محرمانه ای که ۳۰ ژوئن ۲۰۰۶ ، پس خروج از ایران در مؤسسه آمریکن اینتر پرایز با حضور مقامات ارشد وزارت خارجه و دفاع و کاخ سفید برگزار شد ، این نخستین سؤالی بود که یکی از مسؤلین بخش ایران در وزارت دفاع آمریکا از من پرسید
۴- "جین شارپ" در کتاب مشهور " از دیکتاتوری به دموکراسی" اکتبر ۱۹۹۳ میلادی ، به بررسی خصلتهای حکومت دیکتاتوری و رفتار مردمی که تحت ستم دیکتاتور هستند ، می پردازد. بکار گیری روشهای وی در ۱۸ کشور تحت دیکتاتوری، نتیجه داده و برای مردم پیروزی به ارمغان آورده است
.............................................................................................................................
نکته ۲: چند ماه است که شبکه های سراسری جمهوری اسلامی حملات سنگینی را علیه فعالیتهای من و دوستانم در آمریکا و اروپا پخش میکنند که اخیرا روزنامه های کیهان ، انتخاب و ایران هم به آنها پیوسته اند. تنها در هفته گذشته روزنامه ایران سه بار در روزهای دهم ، دوازدهم و چهاردهم تیرماه به من حمله کرد و سبب ساز تکذیب برخی دوستان قدیمی شد. این عکس را با احترام به ارژنگ داوودی که چهارمین سال از دوران پانزده ساله زندان سیاسی اش را در سلولهای انفرادی ۲۰۹ اوین ، پشت سر میگذارد ، تقدیم میکنم . خوشحالم که احمد باطبی چهار ماه است از زندان اوین و زندان هولناکتری که از شهریور ۱۳۸۱ گرفتارش شده بود آزاد شده است و در یکی از روزنامه ها به کار مشغول است و امیدوارم هر چه در توان دارد برای آزادی دوست عزیزمان ارژنگ داوودی بکار برد.
احمد تکذیبی ، ارژنگ داوودی و امیر عباس فخرآور
دیماه ۱۳۸۱ - در زمان تاسیس جنبش آزادی ایرانیان و جنبش مستقل دانشجویی