

ادامه سریال کمدی از
پایان تراژدی دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه
دیروز نامه دوست عزیزم پیمان عارف را دیدم و برای فشاری که در تمام طول تعطیلات نوروزی به او وارد کرده اند ، بسیار غمگین شدم. نمیدانم چرا این نوشته پیمان عارف مرا به یاد نامه های فی ترنی ( ملوان انگلیسی به گروگان گرفته شده) انداخت. به هر صورت لازم دیدم چند نکته دیگر را در باب " دفتر تحکیم وحدت " که هر روز بر شباهتهایش با اصل نظام جمهوری اسلامی افزوده میشود ، ذکر کنم . با این امید که افتخار داشته باشم تا آخرین میخها را بر تابوت این تشکیلات شوم بکوبم و جنبش دانشجویی ایران از چنگال شیطانی این هیولا که به واقع نسخه فانتزی نظام جمهوری اسلامی میباشد ، نجات یابد.
نکته جالب در صحبتهای پیمان ، اشاره او به طرح لنینیستی سران " دفتر تحکیم وحدت " برای تخریب من بود. پیمان میگفت سران تحکیم با بکار گیری آموزه های لنین در کتاب مشهور " دولت و انقلاب " اقدام به یک هجمه ناجوانمردانه بر علیه من کردند تا از این طریق به چند هدف دست یابند.
لنین در این کتاب که در اوت و سپتامبر ۱۹۱۷ نوشته است توصیه میکند برای تخریب رقیب باید بر علیه او حملات پیاپی و سهمگین و بدون سند و مدرک ترتیب داد و چنان حجم اتهامات را زیاد کرد که هیچکس جرات دفاع از حمله شونده را نداشته باشد و سیل اتهامات دروغین به حدی زیاد باشد که حمله شونده به هیچ عنوان امکان دفاع از خود را نداشته باشد و در این شرایط حتی نیازی به اثبات اتهامات نخواهد بود .
برایم جالب است که آموزه های غیر انسانی لنین توسط کسانی که به مارکسیست معتقد نیستند به کار گرفته میشود و پیمان عارف برایم گفت در این حجم سنگین اتهامات واهی و ناجوانمردانه به من ، چاره ای جز نوشتن این نامه نداشته و از صمیم قلب ابراز تاسف کرد. همان موقع که از پیمان این حرفها را میشنیدم در کانال سی ان ان چهره " فی ترنی " را میدیدم که به مردم انگلیس میگفت وقتی مجبورش کردند آن نامه ها را بر علیه ارتش انگلیس بنویسد ، شب را تا صبح اشک ریخته بود و احساس میکرد به کشورش خیانت کرده است. ولی مردم انگلیس او را درک کردند. راستش من هم پیمان عارف را درک میکنم و از صمیم قلب دوستش دارم و خاطرات و خطراتی که با هم داشتیم اجازه کدورت نمیدهد. همینجا به همه دوستان خوبم توصیه میکنم هر وقت از طرف نیروهای امنیتی رسمی و یا غیر رسمی ( تحکیمچیها و مارکسیستها ) مجبور شدند تا به من فحش بدهند ، بیدرنگ اینکار را بکنند . من و تاریخ و همه دوستانمان درکشان خواهیم کرد. و به آنها که پای درس و کتابهای احمقی مثل لنین وقت تلف میکنند و حیوانیت می آموزند توصیه میکنم قدری نوشته های فردوسی ، افلاطون ، ارسطو ، حافظ ، مو لوی و سعدی را بخوانند تا کمی آدمیت و شرافت ذخیره کنند.
در مطلب قبل با عنوان ( شمارش معکوس برای پایان تراژدی دفتر تحکیم وحدت ) به مشکلات ساختاری این تشکل اشاره کردم . این نکته را باید تاکید کنم که در فداکاری برخی از دوستان که از سر ناچاری برای زنده نگاه داشتن مبارزه " تقیه " کرده و در این تشکیلات عضو بوده اند ، تردیدی نیست اما زندانی شدن این عزیزان ارتباطی به نحوه شکل گیری شیطانی و پلید دفتر تحکیم وحدت ندارد. به بخشی از سخنرانی خمینی که پیشوا و کعبه معبود پایه گذاران دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه است و هنوز پس از ۲۶ سال اعضای جدید حاضر به حذف تصویر این موجود از آرم تشکیلات نیستند ، توجه کنید:

سخنرانی آقای خمینی در مورد کشتن جوانان آزاد اندیش ایرانی و نظر ایشان در این خصوص را ببینید:
خمینی به راحتی آب خوردن از کشتن جوانان ایرانی حرف میزند و از قتل عامها دفاع میکند و دوستان ما در " دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه " بر ماندن روح پلید این جانور خون آشام در تشکیلاتشان و ماندن تصویرش بر آرمشان و نام پیشنهادی اش بر مجموعه شان و افکار و اندیشه هایش بر اساسنامه شان تاکید دارند . این تلخ ترین لطیفه تاریخ مبارزات دانشجویی دنیاست که بخشی از جنبش دانشجویی به اصطلاح آزادیخواه خودش را با تمام وجود وامدار بنیانگذار خوناشام نظامی بداند که با تمام توان ایران و ایرانی و روح انسانیت و آزادی را نابود میکند. تصور کنید جنبش دانشجویی آزادیخواه شیلی تصویر پینوشه را در آرم خود میگذاشت و به اندیشه های پینوشه در اساسنامه وفادار میماند، با این توجیه که اگر این کار را نکنیم ، هواداران پینوشه و حکومتیها اجازه فعالیت قانونی به ما نمیدهند. این همانقدر خنده دار است که دفتر تحکیمیها به خمینی وفادارند و برای آزادی مبارزه میکنند!!!!
دوستان دفتر تحکیمی میگویند که میخواهند قانون اساسی ایران را تغییر داده و از شکل یک نوشته مربوط به انسانهای غار نشین و بدوی ، به یک قانون اساسی مدرن و امروزی تبدیل کنند ! ما هم حرفمان با این دوستان این است که عزیزان : قانون اساسی کشور پیشکش ، اگر میتوانید اساسنامه تشکل کوچولوی خودتان را تغییر دهید تا اینهمه مورد هجوم کسانی مثل " فخرآور " قرار نگیرید!
بر خلاف آنچه هواداران انگشت شمار امروز " دفتر تحکیم " تصور میکنند ، من و دوستانم مشکلی با اعضای این تشکل نداریم و در اینکه هزینه هایی هم پرداخته اند ( البته بسیار کمتر از مبارزین سکولار و واقعی راه آزادی ) تردیدی نیست .مشکل در ریشه وجودی دفتر تحکیم وحدت نهفته است . جالب اینجاست که در تمام فحاشی نامه های اینروزهای اعضا و هواداران این تشکل ، هیچ اشاره ای به نقد کلیدی نوشته اینجانب نشد و تنها با فحاشی و پاک کردن صورت مساله به سبک حسین شریعتمداری به کولی گری و جیغ و داد پرداختند . این خود نشانی از پایان تراژدی " دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه " است .تا جایی ضعیف شده اند که با شیوع تب " هیستری فخرآور ستیزی " سعی در توجیه حیات خود دارند و غافل از اینکه وقتی تمام یک تشکیلات مخوف دانشجویی در برابر نوشته به قول خودشان یک فرد بی اثر اینچنین میلرزد و واکنش عصبی نشان میدهد ، باید بفهمند که اینجا پایان راه پر از خون این تشکیلات است. روح دانش آنها را نخواهد بخشید . دفتر تحکیم وحدت مسبب اخراجها و تسویه های خونین دانشگاهی ، از حرکت ایستادن چرخ دانش و اقتصاد و کشتارهای فراوانی بوده است که تاریخ فراموش نخواهد کرد.
دوباره ایرادهای اساسی به " دفتر تحکیم وحدت " را تکرار میکنم :
خیلی ساده است : آرم ، اساسنامه و نام این تشکل باید تغییر کند و با دنیای امروز هماهنگ شده و از گذشته تاریک خود فاصله بگیرد تا آبروی جنبش دانشجویی ایران بیش از این مورد حمله قرار نگیرد.
اینبار انتظار دارم به جای کوتوله های هوادار ، آدمهای واقعی پاسخ دهند. کسانی چون سعید حجاریان ، عباس عبدی ( که در دوره ای معلم سیاسی من بود و برایشان احترام بسیار قایلم ) ، احمد زید آبادی ، مهندس موسوی خویینی ( که بسیار دوستش دارم و برایش احترام قایلم ) و فاطمه حقیقت جو ( که شجاعتش را در دفاع از آزادیخواهان، ۱۴ خرداد ۱۳۸۲ در حالی که بعنوان دانشجوی زندانی سیاسی در بند جنایتکاران زندان قصر تبعید بودم ، به چشم دیده ام ) . توصیه میکنم کوتوله های سیاسی فحاش به جای چشم بستن و دهان گشودن ، دهان ببندند و از بزرگانشان بخواهند که راهی برای التیام خاطرات تلخ جبش دانشجویی از دفتر تحکیم وحدت بیابند.
نکته ۱: از نازنین افشین جم عزیز که در سخنرانی اش در پارلمان کانادا ( ۲۷ مارس ۲۰۰۷) به شکنجه هایم در زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی اشاره کرد ، ممنونم . متن سخنرانی نازنین را اینجا میتوانید بخوانید.
نکته ۲ : بخشی از مصاحبه کیانوش سنجری با کیهان لندن : " . . . فکرش را بکنيد! به من می گفتند ما می دانیم که تو با ریچارد پرل در تماس بوده ای. با این پیش فرض (این پیش فرض ها در بازداشتگاه امنیتی 209 اساس کار بازجوهاست) آن ها از من می پرسیدند که برنامه های نئوکان ها برای ایران چیست؟ من باید از بهت و حیرت بیرون می آمدم و مواضع نئوکان ها را برای بازجوها، که تعدادشان زیاد شده بود، تشریح می کردم. در این حالت احتمال عصبانی شدن ِ زندانی زیاد است. مثل من، که یک بار که برای چندمین بار روی برگه ی بازجویی نوشته شده بود "درباره برنامه های ریچارد پرل و فخرآور توضیح دهید"، در پاسخ نوشتم "من کیانوش سنجری هستم. شما مثل اینکه من را با كس ديگري اشتباه گرفتید!"
کله ام داغ کرده بود از این جور سوال ها. آن ها به دوستی و هم بند بودن فخرآور با من در بازداشتگاه 59 سپاه در پاییز سال 1380 اشاره می کردند و خیال می کردند که من از جیک و پیک فعالیت های او در امریکا باخبرم، که این طور نبوده است.
از طرح شدن ِ این این جور سوال ها می شد فهمید که لااقل افرادی که من را بازجویی می کردند، از تماس های امریکایی ها با جوانان سرنگونی طلب ایرانی وحشت داشتند. آن ها خیال می کردند من از چگونگی این تماس ها با خبرم. آن ها خیال می کردند من از چگونگی بیرون رفتن برخی از دانشجویان از ایران مطلع ام. من را تحت فشار می گذاشتند تا توضیح دهم که منوچهر محمدی و یا فخرآور چگونه و با کمک چه افراد و یا سازمان هایی از ایران بیرون رفته اند . . . "
مصاحبه کیانوش سنجری در همین خصوص را اینجا ببینید
نکته ۳ : برای دروغ ۱۳ ببخشید . این یک رسم ایرانیست و حتما باید دروغی گفته شود که مردم باور کنند و متاسفم به جایی رسیدیم که چنین دروغی را به راحتی همه باور میکنند. راستی میدانید مردم چیزی را معمولا باور میکنند که دوست داشته باشند رخ دهد؟!
نکته ۴: این خیلی جالب بود تصمیم گرفتم به پست جدید اضافه کنم : دوهفته اقامت دربهترين هتل ايران،ديدارخصوصي بادکتراحمدي نژاد،صبحانه کره محلي و عسل سبلان،ناهارآبگوشت بزباش،شام کباب بناب،حضوردرتمام بخش هاي خبري دنيا،يک دست کت و شلوار هاکوپيان،بليط پرواز مستقيم به لندن،به اضافه دهها جايزه ديگر..کافي است يکبار به آبهاي ايران تجاوز کنيد![]()